محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
80
خلاصة الحكمة ( فارسى )
اسم عقاب است . و وجه تسميهء اين مرض بدان يا از جهت مشابهت اشداق صاحب آن در سعت به اشداق عقاب است و يا از براى مشابهت كجى آن به كجى منقار عقاب . « 1 » ليثرغس لِيثَرْغُسْ : سرسام بلغمى است ؛ يعنى ورم بلغمى عفونى است كه در مجارى روح دماغى به هم مىرسد و گاه در حجب آن و گاه در جرم آن و بلغم به جهت لزوجت چون نفوذ در حجب به سبب صلابت نمىتواند نمود و نه در جرم دماغ براى لزوجت آن و صلابت اين ، مگر اندك و به عنوان ترشح ، و لهذا گفته شده كه گاه عارض مىشود در آن هر دو و چون اين مرض لازم دارد نسيان را . و ليثرغس به يونانى به معنى نسيان است ، تسميهء مرض به اسم لازم آن نمودهاند . « 2 » ماليخوليا ماليخُوْليا : به نون بعد از لام اول نيز آمده . [ مالنخوليا ] . و آن تغيير يافتن ظنون و فكر است از مجراى طبيعى به غير طبيعى و فساد و خوف به سبب آن كه مادهء آن سوداى غير طبيعى غليظ تاريك موحش روح دماغى و ترسانندهء آن است به خلاف جنون سبعى . و تسميهء آن به اسم سبب آن است ، جهت آن كه معنى آن به يونانى خلط سياه است كه سوداء باشد . و نوعى از آن ماليخوليا را مراقى نامند و آن ماليخوليايى است كه به شركت مراق به هم رسد و معنى مراق در فتق مذكور شد و مراد از آن [ در ] اينجا صفاق است . « 3 » مبرح / قولنج مبرح مُبَرِّح : در لغت به معنى سخت و شديد و جانگداز و آزاردهنده ، و در طب ، صفت قولنج آورده مىشود و منظور قولنجى است كه آزار دهنده و همراه درد شديد باشد . ( مصحح )
--> ( 1 ) . همان . ( 2 ) . همان ، ص 91 . ( 3 ) . همان .